X
تبلیغات
مادر - نامه ای برای مادرم:

مادر

نامه ای برای مادرم:

نامه ای برای مادرم:

 

شب…نگرانی…بیداری…مادر!

 

می خواهم بنویسم اما می دانم نمی توانم با تک تک واژه ها

معنای حقیقی دوست داشتن را که تو به من آموختی بیان

کنم.

 

سلام بر تو که دریایی از صداقت و رویایی از دوست داشتن را

در من پروراندی بر دستت بوسه می زنم و خاک پاهایت را

سرمه چشمانم می کنم تویی که در غریبانه ترین لحظه های

زندگی من را یاری کردی و طعم قشنگ خوب زندگی کردن و

خوب بودن را در گوشم زمزمه کردی.

چه شب هایی که دستمال مهرت را بر پیشانیم نهادی تا تب

وتاب دنیا و دردها و سختیهایش را از تنم بیرون کنی.

 

آری این تو بودی و مهر تو بود که مرا واداشت آنقدر «بابا آب

داد» و «آن مرد در باران آمد» را در دفتر مشقم بنویسم تا یاد

بگیرم با خط خود بنویسم مادرم دوستت دارم.

 

مادرم، تمام وجودم، چه شب ها که بر بالین من نشستی و چه

روزها که دعاهایت را بدرقه راهم کردی، چقدر نگرانی هایت

برایم آشناست، چقدر دلشوره هایت را برای دیر آمدنهایم می

شناسم و اینک روز، روز توست می خواهم تمام دوست داشتن

های عالم رو به تو تقدیم کنم تا فقط شاید بتوانم گوشه ای از

محبتت را جبران کنم.

 

ای آشنا به وفا و گذشت:

کاش می شد زمان به عقب برگردد تا جبران کنم همه ی اینها

را و برایت تختی باشم از پر قو که مبادا روزگار با تو ناملایم

باشد و سایه بانی از جنس شب های خودت که بر بالینم

نشستی که مبادا روزگار نامهربانی کند با تو

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1391ساعت 16:38  توسط reza  |